نقد و برسی سریال هایی به مضمون معلولیت و عذاب الهی

نگاهی به سریال هایی با مضمون معلولیت به عنوان عذاب الهی

نقدی بر قسمت آخر سریال دل به کارگردانی منوچهر هادی

نقد این سریال را اینگونه آغاز میکنیم : آرش خانه‌ای زیبا که با گلبرگ‌های سرخ تزیین شده را به رستا نشان داده و می‌گوید «اینجا خونه ما میشه» رستا که انتظار یک آپارتمان ساده را داشته، هیجان زده و متعجب می‌پرسد: « مگه می شه؟!»… داستان طوری نوشته شده که اون خونه مال رستا و آرش بشه اما نه به این راحتی.

روز عروسی، رستا از آرایشگاه ربوده، مورد تجاوز قرار گرفته و در جایی نامعلوم رها می‌شود؛ عروسی به هم خورده و داستانی موازی شکل می‌گیرد از رقابت‌های افراد برای تصاحب دیگری! بیننده هم در پی کشف این است که چه کسی عروس را دزدید، کدام دختر در رقابت جانشینی پیروز خواهد شد و سرنوشت عروس ناکام چه می‌شود. در نهایت همه چیز سر جای خود برمی‌گردد، رستا به آرش می‌رسد و توطئه‌گر و آدم‌ربای متجاوز هم به سزای اعمال خود می‌رسند؛ چطور؟ معلول می‌شوند! به طوری که حتی هیچ کسی حاضر نیست پرستار او باشد.

شبیه همه داستان‌های سطحی و زرد، همانها که مخاطب را احمق فرض کرده و با تکرار کلیشه‌ها برای احمق‌تر شدنش تلاش می‌کنند. آدم‌های بد حتما و در این دنیا بلایی سرشان می‌آید و با آسیب دیدن بخش‌هایی از بدنشان تاوان پس می‌دهند طوری که دل آدم‌های خوب خنک شود.

نخستین فیلمی که در آن معلولیت جسمی به نمایش درآمد، در سال ۱۸۹۸ در فیلم گدای ساختگی به کارگردانی توماس ادیسون بود که در آن فردی بدون پا دست در دست یک نابینا دارند گدایی می‌کنند ولی با خم شدن نابینا برای برداشتن یک سکه پول افتاده بر زمین، لو رفته و تحت تعقیب پلیس قرار می‌گیرند.

پس از آن  بسیاری از فیلم‌های نسل اول سینما از معلولیت استفاده می‌کردند تا اثر کمدی و ملودرامم فیلم را تشدید کنند و غالبا هم فرد معلول در قالب کلیشه‌ای تبهکار یا قربانی و یا در تلاش برای انتقام به خاطر معلولیتش به نمایش در می‌آید و برای دهه‌های متمادی ویلچر می‌شود عنصری از صحنه‌هایی با مضامین شریرانه، ناتوانی، مافوق بشری و به دور صفات انسانی. تا اینکه پس از جنگ جهانی دوم کاراکترهای جانباز خلق می‌شوند و چشم‌‌اندز تازه‌ای از معلولیت در سینما ترسیم می‌شود. اینبار افراد دارای معلولیت، قهرمان هم هستند اما مورد دلسوزی و معمولا نجات یافته توسط یک زن غیر معلول که حاضر میشود تمامی کارهای شخصی او مانند فیزوتراپی و کار های درمانی او را انجام دهد.

در دهه ۱۹۶۰ و همزمان با دوره حقوق مدنی در آمریکا، هویت‌طلبی افراد دارای معلولیت نیز مثل یک جنبش خود را نشان داده و به نهضت مطالبه حقوق افراد دارای معلولیت تبدیل می‌شود؛ این جنبش تاثیر خود را در سینما هم نشان داده و منجر به ظهور فیلم‌هایی می‌شود که تصویرسازی آنها از افراد دارای معلولیت، تقریبا منطبق با واقعیت است مثل فیلم بازگشت به خانه و متولد چهارم جولای. با این وجود کلیشه‌ها همچنان ادامه می‌یابند و بعضا کلیشه‌های تازه خلق می‌شوند و مثلا ناشنواها و زبان آشاره‌ای آنها مترادف می‌شود با ارتباطات سری و مرموزانه. یا مهارت لامسه نابینایان با اغراق تبدیل می‌شود به موقعیتی دراماتیک و کاراکترهای نابینا با لمس صورت افراد دیگر را شناسایی می‌کنند تا شاعرانه‌تر شود. یا مثلا پیرفرزانه‌ای را نابینا می‌کنند تا نقش او را مقدس‌تر جلوه دهند!

اما جریانی که از دوره حقوق مدنی در آمریکا شکل گرفت، در سینما با قدرت ادامه یافت و باعث خلق فیلم‌های درخشانی چون پای چپ من شد که روایتشان نه تنها نزدیک به واقعیت بلکه از زاویه دید افراد دارای معلولیت بود و درک نسبتا ملموسی از دنیای معلولیت به سایرین می‌داد. بعدها و در سالهای اخیر افراد دارای معلولیت در نقش قهرمانان انسانس و نه فرا انسانی و آسمانی فیلم‌ها نیز ظاهر شدند، مثلا در سریال جذاب بازی تاج و تخت، فرد دارای معلولیت به سبب توانایی‌های خاصش به رهبری آن سرزمین انتخاب شد.

این روند چنان حضور قدرتمندی در سینما پیدا کرده است که همین امسال آکادمی اسکار ۴ شرط برای حظور فیلم‌ها در این جشنواره اعلام کرد که در هر ۴ تای آنها افراد دارای معلولیت حضور دارند، یعنی وجود عنصر معلولیت در داستان و مضمون، بازیگران یا عوامل تولید، شرط لازم برای ورود فیلم به رقابت‌های اسکار خواهد بود.

اما در ایران، اگرچه روند نسبتا مشابهی را در سریال ها شاهد هستیم و فیلم‌هایی که در آن بازنمایی معلولیت به واقعیت نسبتا نزدیک است هم تولید می‌شود، اما متاسفانه و متاسفانه همچنان تعداد فیلم هایی که از معلولیت به عنوان کلیشه مکافات عمل یا همان عذاب الهی بهره می‌برند، زیاد است که آخرین موردش سریال دل به کارگردانی آقای منوچهر هادی است. گاهی هم معلولیت را به توریسم رسانه‌ای تبدیل کرده و به عنوان یک کیس جالب و برای جلب توجه یا به اصطلاح وایرال شدن استفاده می‌کنند که این یک مورد متاسفانه در تلویزیون بیشتر از سینما دیده می‌شود.

لازم است این را بدانیم، بفهمیم و برای یک بار حل کنیم، معلولیت در واقع یکی از تفاوت‌های جسمی انسان‌هاست و نه عذاب الهی یا نشانه معصومیت و مسایل دیگر. هر فرد دارای معلولیت یک انسان است با بدنی متفاوت از آنچه که به طور کلیشه‌ای سالم نامیده شده است و ساختن کلیشه‌های معنادار، چه در وجه منفی یا در وجه اغراق شده، یک خطای فاحش است و باعث ایجاد تبعیض در جامعه می‌شود.

منابع:

۱-سیمای معلولیت در سینما، نوشته پریسا افتخار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *